,
ارائهنده فايل
مباني نظري و پيشينه تحقيق با مسئله سبک هاي عشق ورزي
در 20صفحه ورد قابل ويرايش با فرمت doc
توضيحات: فصل دوم پايان نامه کارشناسي ارشد (پيشينه و مباني نظري پژوهش)
همراه با منبع نويسي درون متني به شيوه APA جهت استفاده فصل دو پايان نامه
توضيحات نظري مفصل در مورد متغير
پيشينه داخلي و خارجي در مورد متغير مربوطه و متغيرهاي مشابه
رفرنس نويسي و پاورقي دقيق و مناسب
منبع : انگليسي وفارسي دارد (به شيوه APA)
نوع فايل: WORD و قابل ويرايش با فرمت doc
قسمتي از متن مباني نظري و پيشينه
سبک هاي عشق ورزي
2-3- عشق:
ملا صدرا از عشق حقيقي در مقابل عشق مجازي سخن مي گويد . عين القضات از عشق کبير (عشق خدا به انسان ) ، عشق صغير (عشق انسان به خدا) و عشق ميانه (عشق انسان به انسان ) سخن به ميان آورده و مي گويد همين عشق ميانه است که بوعلي سينا آنرا عشق ظرفا به خوبرويان مي نامد و سهروردي آنرا در عشق يعقوب و زليخا به يوسف مي بيند و مولانا آنرا در عشق به شمس تبريزي تجربه مي کند . گروهي اين عشق را مذموم دانسته اند و گروهي نيز از درک آن عاجز مانده اند . برخي آنرا نوعي بيماري دروني و نفساني خوانده اند و برخي هم آنرا جنون الهي به شمار آورده اند و اما بسياري نيز آنرا ستوده اند و از فضايل نفساني خوانده اند تا جايي که عين القضات ، عشق ميانه را براي رسيدن به عشق خدا ضروري مي دانست.ابو علي سينا در کتاب قانون ، مرض عشق را اين گونه توصيف کرده است : " عشق مرضي است وسوسه انگيز و به ماليخوليا شباهت دارد . سبب اين بيماري آنست که انسان فکر خود را به کلي به شکل و تصويرهايي مبذول مي دارد و در خيالات خود غرق مي شود و شايد آرزوي آن نيز در پديد آمدن بيماري کمک کند و ممکن است آرزوي کمک نکند ولي اين تمرکز فکر متمادي سبب بيماري مي شود( صنعتي، 1374 ). درمتون ديني اسلامي عشق در مرتبه اي بسيار عالي تر توصيف شده است و بعنوان عالي ترين تجلي عالم هستي ، قلب انسان را به سوي کمال و زيبايي سوق مي دهد ، خدا انسان را به گونه اي آفريده است که وقتي به سوي نور وجود مطلق متمايل مي شود با تمام وجود به سمت آن کشيده مي شود به اين ترتيب عشق کشش قلب انسان است به سوي خدا. اين تعبير در قرآن کريم و در متون اسلامي با عباراتي مانند حب نشان داده شده است . حب يا عشق ماهيتي انساني دارد و هدف اصلي آن نيز خداست ولي در پاسخ به اين که چرا عشق که اصالتا مي بايد متوجه خدا باشد ، به انسان ها تعلق پيدا مي کند بايد گفت که عشق در مراتب پايين تر انساني به سمت نشانه هايي از جمال و کمال الهي که در انسان ها بعنوان خليفه ي او به وديعه گذاشته شده است ، متوجه مي شود . در واقع عشق يک انسان به انسان ديگر اگر خالي از هوا و هوس باشد نشانه اي از عشق به کمال مطلق است . (علي اصغر احمدي ، 1381). فلاسفه ي غرب هم تعاريف خاصي از عشق ارائه داده اند : افلاطون سه نوع عشق معرفي مي کند ؛ عشق هوسباز ، عشق خودمدارانه و عشق والايش يافته . ارسطو عشق را کوري حس از دريافت کاستي هاي معشوق مي داند و پلوتارک آنرا جنون معرفي مي کند . به نظر لئو بوسکاليا ، عشق موهبت عظيم و شگفت انگيزي است که به وجود آورنده شادي و خوشي و خوشحالي است . عشق همواره به صورت هديه اي است که در روز اول زندگي به انسان ارزاني مي شود و آدميان بايد به خود جرات دهند که جعبه ي هديه را باز کنند و کاغذ هديه را پاره کنند و آنگاه اعجاز عشق را دريابند . (بوسکاليا ، 1370). ميلان کوندرا (1987) از سرگشتگي عشق گفته و مي گويد حيران بودن فارغ از ارزش داوري به مراتب بالاي عشق تعلق دارد ، حرکتي که در آن زنگارهاي فرديت شسته مي شود . لئون هربرئوس عشق را احساسي اختياري و آرزوي رسيدن به هر آنچه نيکوست مي داند . هري هارلو (1958) در مقاله اي تحت عنوان ماهيت عشق چنين مي نگارد که عشق حالتي فوق العاده ، ژرف ، حساس و نيروبخش است و روان شناسان در اين زمينه در رسالت خود کوتاهي نموده اند زيرا اندک چيزي را که در مورد عشق مي دانيم فراتر از مشاهده ساده اي نيست و اندک چيزي که در مورد آن نگاشته ايم توسط شاعران و رمان نويسان بهتر نگارش شده است . ( صدقي ، 1383). از سويي روان شناسان عشق را يک هيجان اساسي و مثبت معرفي مي کنند. اما در مورد مفهوم عشق و انواع آن اتفاق نظر وجود ندارد . آنها همواره بين دوستي و عشق تفاوت قائل مي شوند . عشق تا سن بلوغ شروع کار نمي شود و با رگه هاي زيستي و جنبه هاي فطري و به خصوص بلوغ جسمي همراه است در حاليکه دوستي با تمفصل عاطفي انسان ها و رشد اجتماعي نوع بشر همراه است و چندان با غريزه ي جنسي مرتبط نيست . روان شناسان فرهنگي از جمله افرادي هستند که به مفهوم سازي عشق توجه نموده اند. برخي تفاوت هاي فرهنگي نيز در مورد مفهوم عشق وجود دارد و حتي معناي عشق از يک دوره تاريخي به دوره ي ديگر نيز متفاوت است . در حالت عشق وحدت و همسازي شخصيت آدمي و فرديت او محفوظ مي شود . عشق نيروي فعال بشري است نيرويي است که موانع بين انسان ها را مي شکند و آدميان را با يکديگر پيوند مي دهد . عشق انسان را بر احساس انزوا و جدايي چيره مي سازد با وجود اين به او توانایی مي دهد خودش باشد و همسازي شخصيت خود را حفظ کند . در عشق تضاد جالبي روي مي دهد ؛ عاشق و معشوق يکي مي شوند و در عين حال از هم جدا مي مانند. حسادت ، رشک ، بلند پروازي و هر نوع حرصي جزء شهوات به حساب مي آيند ، عشق يک عمل است . عمل بکار انداختن نيروهاي انساني است که تنها در شرايطي که شخص دقیقا آزاد باشد، نه تحت زور و اجبار، آنها را به کارمي اندازد، عشق فعال بودن است نه فعل پذيري ؛ پايداري است نه اسارت ، نثار کردن است نه گرفتن . مردمي که جهت گيري اصلي آنان بارور نيست احساس مي کنند که نثار کردن فقر مي آورد و بدين ترتيب اکثر اين نوع افراد از نثار کردن مي پرهيزند و براي کسي که داراي منش بارآور و سازنده است نثار کردن برترين مظهر قدرت آدمي است . در حين نثار کردن است که قدرت خود ، ثروت خود و توانايي خود تجربه مي شود. تجربه نيروي حياتي و قدرت دروني که بدين وسيله به حد اعلاي خود مي رسد فرد را غرق در شادي مي کند .فرد خود را لبريز ، فياض ، زنده و در نتيجه شاد احساس مي کند و نثار کردن از دريافت کردن شيرين تر است ، نه به سبب اينکه فرد به محروميتي تن در مي دهد بلکه به اين دليل که شخص در عمل نثار کردن زنده بودن خود را احساس مي کند
,br>
برچسب:
نویسنده: پویان یوسفی